دلنوشت کوتاه
دلم ناگاه می لرزد
و او دزدانه میخندد!!
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:22 توسط ستاره عشق

آسمان سرد غریب
سينه ام از اين آسمان تيره غربت سنگين است
ستاره عشقم را در آغوش ميگيرم تا قدري دلتنگي و غربتم را تسكين بخشد
اما نميدانم چرا بغض سنگين گريه ام بيشتر ميشود
آن قدر آسمان را سرما پوشانده كه گرماي ستاره ام را حس نميكنم
واي كه چه قدر دلم از غربت اين آسمان دلتنگ است
تمام ستاره ها با من غريبند
و من ستاره عشقم را كه خاموشترين ستاره است در آغوش گرفته ام
دلم از غربت اين آسمان سرد , گرفته است
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:38 توسط ستاره عشق
|

جانم فداي لب تشنه مولا
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الاروح التي حلت بفنائك
عليك مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم
السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
مولا جانم! اي مهتاب درخشان آسمان عشق تمام عاشقان آسمان ميبارد از غم و ستاره ي عشقت رقيه تشنه است ستاره هاي آسمان امشب در ابر ماتم زينب نهفته اند آسمان امشب كوله باري از غم در سينه ميمهان دارد و چه جانسوزصاعقه ميزند در قلب آسمان ميسوزد قلب عشاق در اين ماتم و اين نور قلب آتش گرفته ي عشاق است كه همه سال ستاره ها را به عشق تو دعوت ميكند
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
سلام بر محرم
سلام بر سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) و ياران با وفايش
پ.ن التماس دعا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:26 توسط ستاره عشق
|

ستاره و بلور یخ
ستاره ام مي لرزد از سرما!
كاش حرير نفسهاي مهتاب شالي شود به روي ستاره ي عشقم
ابر نفسهايم را در اين شب سرد به سوي آسمان به پرواز در مي آورم
تا دلم خوش باشد كه از عشقم به تو تحفه اي خواهد رسيد
اندام نحيف و لرزانت را در يخ بلورين داخل حوض مي نگرم
و آرام با دستانم نوازشت ميكنم
تا در اين سرما دلم به عشق تو گرم شود
مي بيني چه دلخوش و مستم!
نسیم شکوفه های برفی را به سرم می پاشد
و من در کنار تودر بلور یخ عروسی می بینم غرق سپیدی!
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:40 توسط ستاره عشق
|

بلبل و داغ یار
و در آن سوي گل
مي نگارد بلبل
بوسه اي بر سنبل
ناله ي پنهاني
ديده ي بي تابي
از غم هجراني
مي پرد از سنبل
در حصاري بلبل
داغ ياري دارد
در كنار آن گل
(http://sunday.persianblog.ir/ گزارش جلسه ی نقد وبلاگ ستاره عشق....)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:41 توسط ستاره عشق
|

دلم عجیب تنگه!!
حس دلتنگيه عجيبي تو دلم رخنه كرده....
دلم عجيب هواي گذشته داره....
هواي روزائي كه خنده ي آدما از عمق وجودشون لباشون و گلبارون مي كرد
هواي دوستي ها ي ساده و بي آلايش
هواي عشق ورزيدن هاي بي طمع
هواي سلام هاي عاشقونه!
امشب هوا سرد ه و مهتاب عجيب با من غريبه
کتاب خاطراتم رو ورق ميزنم و به گذشته ي شيرينم سفر ميكنم
به روزائي كه تو كلبه ي كاهگلي مادربزرگم كنار بخاریه هيزميش مينشستيم و
چاي مي خورديم و همه از صميم قلب ميخنديدند و به هم عشق ميورزيدند
دلم واسه روزائي تنگ شده كه با دختردائي هام واسه جمع كردن هيزم
به جنگل ميرفتيم و تو جنگل آواز ميخونديم
و اونا چوبهاي هيزمي كه جمع كرده بودم و كم ميكردن تا من خسته نشم !
كاش زمان دوباره به اون روزا برميگشت و ايست ميكرد!!!
ما با خودمون چي کار كرديم؟؟!
خودمون و سادگيمون و عشقمون و تو پستوي زمان جا گذاشتيم
چوب هيزممون و كم ميكنيم تا سرمون و سبك بلند كنيم حتي به قيمت سنگيني سر ديگري.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:28 توسط ستاره عشق
|

پنجره ی خیال
پنجره تاريك خيالم را باز ميكنم تا شايد نسيمي نوازشگر گيسوان افشانم باشد
اما طوفان سهمگين غم سيلي دردناكي بر صورتم مي كوبد
و من بجاي اشك ريختن فرياد ميزنم
: چرا؟؟!!
ستاره عشقم ! در قلب آسمان , آرام آرميده اي
و برايم چشمك زنان از عشق ميخواني و از طوفان قلبم غافلي
نميداني چه طوفاني در درياي خيالم به پا شده
امواج كوبنده ی دريا ، آمال و آرزوهاي مرا در خود بلعيده و من از پشت پنجره در انتظار نورم
ستاره ی من ميداني: مثال من مثال قاصدكي است كه لابلاي رقص باد سرگردان است
نه راهي به سمت دشت برايش پيداست نه راهي به سمت رود
و در گردباد لحظه ها اسيراست
ستاره عشقم بتاب بر زمين تاريكم
گرچه فاصله زمين تا آسمان زياد است اما من عاشق چشمك زدنت هستم.
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 21:50 توسط ستاره عشق
|

حال خوشی ندارم
حال خوشی ندارم!
پیشانی ام سرد است اما از درون می سوزم
میترسم
هاج و واج مانده ام
ستاره عشقم خوابیده است و من نور را جستجو میکنم!
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:44 توسط ستاره عشق

بازگشت
باید برگشت !
آسمان ابری است
کمی آن طرف تر پارک کن
نه نه آنجا نه
پشت آن تابلوی توقف ممنوع!
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 15:36 توسط ستاره عشق
|

سفر
دلم سفر ميخواهد , سفر به سرزميني در دورست
سفر به دياري كه دريايش چهره ي ستاره ام را بدرخشاند
سفر به سرزميني كه ماهي هاي معرفتش بوسه بر تصوير ستاره عشقم بزنند
به ساحلي گرم از محبت و شنهاي اميد كه لابلايش صدفهاي آرامش آرميده اند
دلم سرزميني را ميخواهد خاموش از صداي آدمي
دلم نغمه سرائي مرغان دريائي را ميخواهد كه با آهنگ امواج دريا ميرقصند
دوست دارم در ساحل عشق پا برهنه قدم بزنم و قدمهايم را جاپاي پري دريا بگذارم
و بروم نمي دانم به كجا خواهم رسيد
بايد خود را در دريا رها كنم!
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:4 توسط ستاره عشق
|

اشك ستاره پاييز
ستاره با چشمانی پر اشک با پاييز وداع كرد!
ستاره اي كه هرشب با برگ برگ پاييز انس گرفته بود!
ستاره اي كه با قار قار كلاغ هاي پاييزي مي رقصيد!
ستاره اي كه شبها هم آغوش درختان نيمه جان پاييزي بود!
و برگهاي هزار رنگ با درخت وداع كردند!
وداعی تلخ با درخت و سلامي سرد با زمين!
و زمين كه هميشه تشنه ي برگي است كه مي ميرد !
ستاره غمگین , طلوع كرد
طلوعي تاريك بر آسمان زمينيان كه جشن گرفته بودند
زمينياني كه در انتظار عروس فصل ها (زمستان ) لحظه شماري مي كردند
آنان كه از گذر زمان مي ترسند اما هنگامي كه فصل ها از پي هم ميگذرند شادمان مي شوند
و من آن ستاره ي تاريكي هستم كه تمام عمرم را در انتظار پاييز مينشينم
پاييزي كه گمشده ام را در خود نهان دارد اما افسوس
تا مي خواهم رازم را از قلب پاييز بشنوم
شب يلدا از راه ميرسد!!
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:47 توسط ستاره عشق
|

|