تبليغاتX
ستاره عشق
ستاره عشق


ستاره ي مهاجر

باز به غربت کوچ کرده ام .هجرت از آسمان غم آلود این شهر به آسمان غریب جنگل...

امشب ستاره ای مهاجر از فصل سبز کوچ کرده 

تا با درختان مه آلوده خاطرات زرد رنگ دیروز هم آشیانه گردد.

ستاره جنگل

جنگل سبز دیروز که اکنون با غبار خاطرات دیروز هزار رنگ شده

غباری از خنده های مه آلود در پس دیروزها جا مانده

من میدانم درخشش وجودت بر پهنه ی زرد جنگل به خاطر قطرات اشکیست

که در چشمانت آشیانه کرده

این چه هجرتی است ستاره عشق ؟؟!!

به کوچ پرستو ها بنگر که همیشه به دنبال شادی هجرت

و به بهار فصل ها کوچ میکنند

و تو امشب ستاره ای مهاجر تنها بر پهنای این جنگل نشسته ای

و آرام بی صدا اشک میریزی

 این آسمان که امشب به ان کوچ کرده ای

 آسمان غریب فبرستانی است

که آهوی های عاشق درون چشمه سرد مرگ غسل شده اند

 و لابلای درختان مه گرفته

 زیر خاکی که پوشیده از برگهای زرد خاطرات شیرین معشوقشان است

دفن شده اند

و تو همچنان اشک میریزی

کوچ کن و به دیار خویش باز گرد

 اینجا هیچ چیز  برای ستاره عشق زیبا  نیست



+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:4  توسط ستاره عشق  | 



کابوس جنگل

ماه من

 چند شبی است که در اسارت کابوس ها شبم را سحر میکنم

کابوسی تیره تار و ستاره ای سرگردان لابلای درختان جنگل تاریک

فرار میکنم از تاریکی اما هیچ روزنه ای از نور نمی یابم

 فرار میکنم و نمیدانم از چه گریزانم

 ماه من

 این شبها و چه دیر سحر می شود

 تو بتاب بر جنگل تاریک کابوسم و برهان مرا از این همه ناامیدی

ماه من

 کابوس مرا با رویای مهتابت بپوشان

و بگذار در نور مهتابت ره گم کرده ام را باز یابم

ماه من

 در کابوسم هر چه از تاریکی میگریزم

 بیشتر و بیشتر در تاریکی فرو میروم

مهتاب من

بتاب بر من تا از تاریکی نجات یابم

 

 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:16  توسط ستاره عشق  | 



آينه

آینه ای همسایه

 یاد آور ستاره ی لحظه های دیروز

 سلام

 امروز آشیانه ات برمن تاریک است

چشمانم خسته از تلخی و سردی نگاه های اطرافم

امروز به تو پناه اورده

 و تو تیره و تاری

 گوئی غباری از طوفان زمان بر رخسارت نشسته

با دستانم غبار از رویت میزدایم

 آه چه قدر غریبه ام با ستاره ای که اکنون بر رخسارت پیداست

چرا ؟؟!!

در عمق قلبت چشمان ستاره ای می درخشد که با من فرسنگها فاصله دارد

چه کرده ای با خود ای ستاره ؟

دنیای من لحظه های من و تک تک ثانیه های من همرنگ رویا شده

رویای که هر فصلش پاییز است و هر لحظه اش بارانی !

بارانی که اشک مرا در قطره هایش پنهان میکند تا دل همسفرم بیخبر از آن باشد

 و این راز باران است راز معشوقی که در زیز باران از شوق یار اشک میریزد

و یار میپندارد این قطره های باران است که الماس گونه بر صورت معشوق می غلتد

آری من ستاره را درپشت فرسنگ ها فاصله در عمق این آینه جا گذاشته ام

 با اینکه با ستاره ی دیروز غریبه ام

 اما رویاهایم را هرگز ترک نخواهم کرد

 آینه ای همسایه من باز هم به سراغ تو خواهم آمد

 و هم صحبت ستاره دیروز خواهم شد

  اما از من نخواه به دنبال ستاره دیروز نباشم چون من با رویای باران خوشم !

 

استاد ظریفی لطف نمودن و نوشته ی بالا رو به صورت شعر برایم سرودند که برایتان مینویسم

آئینه وار حرف دلم گوش میکنی


صد حیف ناشنیده فرا موش میکنی


رخشان ستاره ای که نشاندی به آتشم


آ تش پرست! عشق مرا دوش میکنی


در آشیان خاطر پندار آرزوم


با رنگ های سبز سفید پوش میکنی


آ غوش گرم توست پنا گاه عزتم


ای آسمان به وسعت خود هوش میکنی


آئینهء صفای تو شد حسن خاطرم


رویا ترین تصورم آغوش میکنی


باران آرزوی خیالم به شستشو ست


هر چند گردغم تودر آغوش میکنی


با خود غریبه ام به تماشای روی تو


وی آشنا چه ها چو شب دوش میکنی


آری خوشم به لذت رویای ابر ها


بر من به بار تاکه مرا نوش میکنی

 
شاعر :حضرت ظریفی( کشور تامپره فنلاند)



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 20:4  توسط ستاره عشق  | 



من به دنبال گلی گریانم

دوستان عزیزم من عاشق شعر گفتن هستم و گاهی حرفای دلم و به صورت شعر مینویسم شعرائی که مینویسم بی اشکال نیست شما ببخشید

من به دنبال گلی  گریانم

گل نشسته در خاک

آرمیده آن سو

گل به من میگرید

من به او می خندم

برق در چشمانم

در پی زیباییست

دست به آن سو بردم که گلی برچینم

می وزد نازک نسیمی در باغ

من به سوی آن گل

گل هنوز میگرید

بوته ای پر گل در باغچه

با نسیم می رقصد

من به دنبال گلی گریانم

گل را چیدم من

دست من با تیغ گل پر خون شد

گل به من میخندد

چشم من گریان است

 



+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 23:34  توسط ستاره عشق  | 



حرف دل یه عاشق

کاش میدانستم تو کجائی؟

کاش

کاش میدانستم در کدام شهر و دیاری

کاش

تا برایت شعرهایم را بخوانم تا بگویم دوستت میدارم

آه ای همای من تو کجائی

راست میگویند که دیگر بار می آئی پیشم؟

این دلنوشته ی داداش گلم آقا اسد مهربون و عاشقه

از صمیم قلبم براش آرزو میکنم که به معشوقش برسه  و زندگیش پر از عشق و ارامش باشه

شما هم واسش دعا کنید



+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 11:0  توسط ستاره عشق  | 



درباره وبلاگ

چه ساده با گريستن خويش زاده ميشويم
و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا ميرويم
و در ميان اين دو سادگي معنايي ميسازيم
به نام زندگي


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


پیوندها
هماي رحمت
شهد شیرین کودکی
سرزمین تنهایی ها
بانوي جنگل
تخریبچی دوران
كوله پشتي ستاره جون
اين انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند(سعادت بودن با آدمها)
طرحی از یک زندگی
خاطرات و دلنوشته های مهری
کاتالیا
بچه هاي آسمون
.:.گل يخ.:.
درخت بي سايه
نوشته هاي يه مامان
مریم های پرپر
ايران من
دختر خيره سر
جنين مرده
گل نرگس
عشق معشوق
عشق من
ساحل عشق
غوغاي عشق در دفتر عشق
ديوار سنگي
كلماتي از يك كوهنورد
اعترافات یک ذهن پاک
بانوي غربت
منتظران صاحب الزمان
حرف دل
هزيان هاي يك خوابگرد
من حالا فريادم ثريا قاسمي
مثل همیشه N ta BB
دنياي سبزمن
ماماني هستي
مهاجر
از خواب تا مرگ
دخترك ارديبهشت
دل شدگان
چند قدم تا وصال يار
نم نم
كيمياگر
ماهی ها تنگ را دوست ندارند
من و خودم*آبجی بتی
ترانه ی هستی
دهكده اينترنتي
دستنوشته های من
پروانه
این 7 نفر **سعیده جون
تلاوت اشك
سید محسن
مولای شفیع
وبلاگ پیام سلامی پرگو
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


پیوندهای روزانه

جغد
سارا شعر
سهراب سپهری
احمد شاملو
فریدون مشیری
انجیل
عصر آدینه
ساندی
فروغ فرخزاد
آرشیو پیوندهای روزانه

آخرین نوشته ها
بانوی جنگل
پاییز
پرانتزهای خالی
شعر
رفتن برای ماندن !
رنگ
جوهر
تقدیم به دوست خوبم ستاره !
دنیا
دنیا


لوگوی دوستان